مونولوگ

مونولوگ
Instagram

آخرین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شگفتی» ثبت شده است

تقریباً یک هفته طول کشید تا هم کلاس هایم به قیافه ام عادت کنند. این ها بچه هایی بودند که هر روز، در تمام کلاس هایم می دیدم شان.
حدود دو هفته طول کشید تا بقیه بچه های کلاس پنجم به قیافه ام عادت کنند. این ها بچه هایی بودند که در ناهارخوری، حیاط مدرسه، سالن ورزش، سالن موسیقی، کتابخانه یا کلاس رایانه می دیدم شان و کم و بیش، یک ماه طول کشید تا تمام بچه های مدرسه به قیافه ام عادت کنند. این ها بچه های کلاس های بالاتر بودند. بعضی های شان خیلی گنده بودند! بعضی های شان موهای شان را مدل عجیب غریبی درست کرده بودند. بعضی های شان صورت پر از جوش غرور داشتند، اما هیچ کدام شان شبیه من نبودند.(ص نود و شش)



روی صحنه که ایستادم، در خیالم کم و بیش موسیقی جنگ ستارگان را هم شنیدم!
حتی مطمئن نبودم واقعاً چرا آن مدال را گرفته ام؟! خب،نه. این حقیقت ندارد. می دانستم چرا.
علتش این بود که من به چشم دیگران و شاید به چشم تک تک افرادی که در آن سالن هستند، بچه ای متفاوت و غیرعادی هستم!
هر چند به نظر خودم، پسربچه ای کاملاً عادی و معمولی هستم!
با وجود این، اگر آن ها می خواهند برای آنچه به چشم شان می آیم، مدالی به من بدهند، حرفی ندارم! و دست شان را رد نمی کنم! من، نه دث استار را نابود کرده و نه کار دیگری از این دست انجام دادم. اما کلاس پنجم را با موفقیت تمام کردم و این کار آسانی نیست؛ حتی برای افرادی غیر از من.(ص چهارصد و سی و پنج)

آگوست پولمن پسری است که قیافه ناجور و زشتی دارد و دلیل آن هم داشتن ژنی معیوب است، در سیزده سالگی با تصمیم پدر و مادرش وارد مدرسه می شود و این آغاز ماجراهای جور و واجور اوست...

برای تنوع هم که شده گاهی سراغ خواندن رمان های نوجوان می رم و تقریباً تمام دیروز و امروز را مشغول خواندن این کتاب فوق العاده بودم. علاوه بر داستان بی نظیرش، شیوه روایتش را هم دوست دارم : اینکه داستان از زبان چند شخصیت مختلف بیان می شود.


اینجا می توانید مطلبی درباره این بیماری نادر بخوانید.
به زودی فیلمی
هم که از روی این کتاب ساخته شده پخش خواهد شد.

شگفتی، آر.جی.پالاسیو، پروین علی پور، نشر افق، چهارصد و سی و نه صفحه

پ.ن: واقعاً این که کتابها ما را برای خوانده شدن انتخاب می کنند، درسته.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۱۶:۵۵
حورا رستمی