مونولوگ





۷ مطلب با موضوع «کتابخانه عمومی» ثبت شده است

یک سال بعد همه این ها در بخش خاطرات خوش مغز مینو و مهین، بایگانی شد. حتی نبودن صالح هم مثل گذر از سال گرد بابا عادی تر شد. صابر قد کشید. تقریباً هم قد آخرین تصویر دهنی مینو از صالح شده بود. از همه بهتر این که با خواهرش کم تر غریبی می کرد. مینو حس می کرد، بعد از سالها همه چیز رو به راه می شود. مخصوصاً که حالا با مامان و صابر یک «خانواده» شده بودند.

وقتی سالها از عزیزی دور باشی، خاطرات مشترک مثل درختهای باغی که بی آب بماند می خشکد. دیگر حرف مشترکی نیست. چون تجربه مشترکی نبوده است. بنابراین خیلی زود حرف های تان ته می کشد و برای هم کسل کننده می شود. مهین خیلی خوب این ها را می دانست. پس مثل مادرهای زبر و زرنگ(در واقع دیگر مادر زبر و زرنگی نبود) تجربه تازه ای پیش پای دخترکش گذاشت. در نظر او فعالیت تشکیلاتی با سازمان مجاهدین خلق توأمان برای او و دخترش و سازمان مفید بود.(ص سیصد و چهل و هشت)



ته استکان چای را هورت کشید و صبحانه یک نفره اش را تمام کرد. سفره بو گرفته را تا زد. اگر در خانه غضنفری بود، یعنی کنار نادر، لااقل دستمالی به سفره می کشید یا نان خرده هایش را جمع می کرد. اما آدمی که از کنار زباله دانی رد می شود، به ول کردن زباله اش بیشتر فکر می کند تا پاک کردن زمین از کثیفی. سفره را با کپک های تویش روی زمین کشید و کنار دیوار آشپزخانه رها کرد. موقع بلند شدن به خاطر آورد که قبل از شروع صبحانه یک استکان چای برای زری ریخته است. استکان دست نخورده را لای پنجره روغن آلود گاز از یاد برده بود. زری گفته بود می آید و می خورد، اما در هال سرگرم کار بود. شهین با دست گرمای چای را امتحان کرد. سرد شده بود. انگشتش را به کتری زد. هنوز داغ بود و برای عوض کردن چای متقاعدش کرد. یکی دیگر ریخت. قبل از این که آن را برای زری ببرد، تصمیمش را عوض کرد. همان جا کنار گاز، ایستاده به ظرفشویی تکیه داد. میز آهنی زیر آن جا به جا شد. از مدت ها قبل یکی از پیچ هایش تو دل دیوار جا باز کرده بود. وقتی تکان خورد صدای برخورد اسلحه ها به هم بلند شد. شهین نفهمید این صدای چیست. فقط می دانست که صدای میز آهنی یا ظرف های تویش نیست؛چون ظرف چندانی در آن خانه وجود نداشت.(ص چهارصد و چهل و هفت)


کلت 45  اولین رمان حسام الدین مطهری است. داستان این کتاب با ماجرای ترور ناکام حاج خدمتی و در زمان حال شروع می شود و در ادامه به گذشته برگشته و با خانواده فیروزی آشنا می شویم که بازداشت پدر و مادر این خانواده باعث می شود که مینو و صالح خواهر و برادر از یکدیگر جدا شده و هر کدام مسیری مخالف دیگری را در پیش بگیرند. یکی به مادرش پیوسته و عضو فعال سازمان مجاهدین خلق می شود و دیگری یک فرد انقلابی و کمیته ای.

کتاب به عنوان اولین اثر نویسنده که به گفته خودش در بیست و چهار سالگی نوشته شده است، ایراداتی دارد که در این نقد می توانید بخوانید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۰۵:۰۷
حورا رستمی

- طاها بجنب! شانست گفته. آمبولانس گروهان اومده نزدیک خرم آباد. اومدن که مصیب رو ببرن. اگه بتونی خودت رو بهشون برسونی، می تونی تا گروهان باهاشون بری، دیر بجنبی همه این راه رو باید پیاده بری. برف راها رو بسته. از مینی بوس خرم آباد و زنگ آباد هم خبری نیست.

حسن زاده برگشت که از زاغه بیرون برود.

طاها پرسید : «پس برگه های تسویه حسابم چی؟»

- برگه هات حاضره. تو فقط مس مس نکن!

و رفت. سینا دست به دیوار زاغه گرفت و از جا بلند شد.طاها مقابلش ایستاد. لباس شخصی پوشیده بود و به خودش رسیده بود. گفت:«بلند نشو! تو حالت خوش نیست. نشسته هم می تونستم ببوسمت.» و صورتش را بوشید.گفت:«برام دعا کن!»نزدیک تر آمد.

- دعا کن خدا ببخشه!

سینا در آغوشش کشید. دست به پشتش زد و در گوشش نجوا کرد: «خدا می بخشه. تویی که باید باور کنی. وقتی رفتی بیرون، به کوه چهارشنبه نگاه کن. به آفتاب نگاه کن که بالای کوه چهارشنبه ست. امروز هوا آفتابیه. هیچ ابری نیست. من هم وقتی شب شد به آسمان نگاه می کنم. مهتاب امشب خیلی زود بیرون می آد. دعا می کنم با بخشش خدا کنار بیای!»

طاها از او جدا شد. گفت:«شاید دیگه همدیگه رو ندیدیم. حلالمون کن!»

سینا از او فاصله گرفت. صورتش غمگین بود. طاها ساکش را برداشت. گفت:«از شیشه اتوبوس آسمون را نیگاه می کنم. اگه مهتاب بود، می گم ای ول داری!» و رفت.(ص چهارصد و بیست و دو - چهارصد و بیست و سه)

سوران سرد نوشته جواد افهمی یکی از بهترین داستانهای ایرانی است که خواندم.رمانی جنگی-جاسوسی درباره سربازان پایگاهی در مناطق غربی کشور است و از جایی آغاز می شود که سهراب یکی از سربازان بازمانده پایگاه سوران پس از بیست سال به منطقه باز می گردد تا از فرد جاسوس انتقام بگیرد.

داستان در زمانهای گذشته و حال روایت می شود. و شخصیت هایی دوست داشتنی دارد که وقتی از سرانجامشان آگاه می شوی، ناخودآگاه گریه ات می گیرد. شخصیت هایی مثل طاها، محمدرضا، حمید همتی، محرم علی و سینا و ...

یکی از بخشهای تأثیرگذار کتاب به نظر من، بخشی است که محمدرضا به شرح اتفاقاتی می پردازد که افراد حزبی بر سر سربازان پایگاه دله در می آورند.

اینجا می توانید نقدی بر این کتاب را بخوانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۱
حورا رستمی

اما کاری که یوگنی به عهده گرفته بود آسان نبود. گاهی گمان می کرد تاب ادامه این تلاش را نخواهد داشت و کار به جایی خواهد رسید که او ناگزیر ملک را بفروشد. همه تلاش هایش به هدر می رفت و مهمتر از همه آبرویش بود. معلوم می شد نتوانسته است پایداری کند و کاری را که به عهده گرفته است به انجام برساند. این مسئله او را بیش از همه چیز نگران می داشت. یک سوراخ را نگرفته سوراخ دیگری پیدا می شد که او انتظارش را نمی داشت.(ص نوزده)

یک داستان کم حجم با ترجمه ای روان درباره یوگنی ایرتنیف که دست به کارهای ناپسندی می زند که باعث نابودی خود و اطرافیانش می شود.

*********************************************************

بخشهایی از کتاب ضد حالات

اولین شبکه اینترنت هسته ای کشور امروز با حضور جمعی از مقامات کشور افتتاح شد. این شبکه قادر است به کلیه منازل اینترنت سرعت بالا با پهنای باند 10 مگابیت بر ثانیه ارائه کند. جالب است بدانید این پهنای باند در مقایسه با اینترنت های 20 سال پیش که نهایتاً 512 کیلوبیت بر ثانیه داشتند و به اینترنت های هندلی شهره بودند از افزایش قابل توجهی برخوردار است. 20 سال پیش مردم برای ارسال یک ایمیل مجبور بودند دو تا سه ثانیه وقت خود را تلف کنند.(اخبار بیست سال آینده، ص دوازده)

 

برادرم دو فرزند دوقلو دارد به نام های ایمان و پیمان. که بسیار به هم شبیه اند. یک شب ایمان از شدت دندان درد همه را کلافه کرده بود. برادرم صبح او را از خواب بلند کرده بود و برده بود دندانپزشکی و یکی از دندان های خرابش را کشیده بود. هنگامی که برگشته بود خانه دیده بود هنوز صدای آه و ناله ی دندان درد می آید. برادرم به جای اینکه ایمان را ببرد، پیمان را برده بود!(اندرحکایت شاعری،ص هشتاد و هفت)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۱:۱۷
حورا رستمی

زمانی که بت شبا اوردین دختری تنها وارث مزرعه عمویش می شود، سروکله سه خواستگار متفاوت پیدا می شود : گابریل مردی ساده و بی آلایش، آقای بالدوود مزرعه داری میانسال، و گروهبان فرانسیس تروی.  انتخاب بت شبا و تراژدی ناشی از آن، داستان خواندنی این کتاب را تشکیل می دهد.


بت شبا ناگهان احساس کرد که مشتاق است با کسی قوی تر از خودش حرف بزند، و برای اینکه بتواند این وضع مالامال از تردید و سوءظن را با سنگینی و وقار تحمل کند از نیروی او مایه بگیرد.چنین دوستی را کجا می توانست بیاید؟ در خانه که چنین کسی نبود : خونسردترین و قویترین زن خانه خودش بود. شکیبایی و خودداری از داوری، برای چندساعت، چیزی بود که نیازمند فراگرفتنش بود، و کسی نبود که این حکمت را به او بیاموزد.چطور است به نزد اوک برود؟...(ص384)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۰
حورا رستمی

ترجیح من همیشه خرید کتاب است. اما کتابهایی هم هستند که دلم می خواد فقط بخوانم. نه اینکه هم بخوانم و هم در کتابخانه ام باشند. مثل مجموعه کتابهای جین آستین.(تو کتابخانه ام، فقط کتابهایی را نگه می دارم که از خواندنشان لذت بردم و ارزش دوباره خواندن را دارند.) 

یکی از مزایای کتابخانه های عمومی هم امانت گرفتن این دست کتابهاست...  اگرچه تم اصلی تمام آثار جین آستین درباره ازدواج و مسائلی از این دست است، اما هر کتاب از زاویه و منظری جدید، این مسئله را روایت می‌کند. 



نورثنگرابی درباره کاترین مورلند، دختر رمان خوان ساده دلی است که از محیطی روستایی به دنیای پیچیده و شلوغ شهر می رود. با آدمهایی تازه آشنا می‌شود. همه چیز را با رمان هایی که خوانده مقایسه می کند. و در نهایت متوجه می شود که دنیای اطراف واقعی تر از دنیای رمان هاست. 


غرور و تعصب که محبوب ترین کتاب جین آستین است، درباره آدم هایی است که به تدریج به محاسن یکدیگر پی می برند و در عین حال خود نیز دگرگون و کامل تر می شوند. 



منسفیلد پارک داستان فانی پرایس را روایت می کند که از کودکی به دلیل فقر پیش خاله اش زندگی می کند و شاهد عشقها و خیانت های آدمهای دور و برش است و آرامشی که در نهایت نصیبش می شود. 


ترغیب که به نظر من نسبت به کتابهای دیگر متن پخته تری داشت، درباره ان الیوت سی ساله است که پس از هشت سال دوباره با خواستگارش که به وی جواب رد داده برخورد می کند و...



اما وودهاوس دختری است خیالباف که فکر می کند آنقدر آدمها را می شناسد که می تواند سرنوشت شان را رقم بزند، که با اتفاقاتی به اشتباه خود پی می برد.


و عقل و احساس هم درباره خانواده دشوود است که بعد از فوت پدر خانواده مادر و سه دختر به جایی دیگر رفته و اتفاقات مختلفی برایشان رخ می دهد... شخصیتهای اصلی هم ماریان و الینور هستند که هر کدام از دیدگاهی متفاوت به اتفاقات نگاه می کنند...  



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۹:۳۰
حورا رستمی

وقتی برای زندگی و وقتی برای مرگ، با روایتی خواندنی و جذاب، داستان افرادی در جنگ جهانی دوم است که با وجود تأثیری که جنگ بر آنها و زندگی آنها گذاشته است و همه چیز آنها را نابود کرده است، باز هم به مدد معجزه عشق از لذتهای زندگی برخوردار می شوند...


بخشهایی از کتاب

مدت درازی ایستاد، وحشت زده اندیشید : چه باقی خواهد ماند؟ وقتی او دیگر نباشد چه باقی می ماند؟ هیچ چیز جز خاطره گذرانی در سر چند نفر، پدر و مادرش، اگر زنده بودند، چند تا از رفقایش و شاید الیزابت. ولی برای چه مدت؟ به آینه نگاه کرد. حس می کرد که هم اکنون سایه مانند،نازک و مانند پر کاغذ سبک شده است، چیزی که یک فوت می توانست او را با خود ببرد: پوستی توخالی و میکده شده. چه باقی می ماند؟ و به کجا می توانست دست بیندازد، کجا لنگر بیندازد، کجا ثبات پیدا کند، کجا چیزی از خود باقی بگذارد که او را نگه دارد و نگذارد کاملاً در معرض نابودی باشد؟(ص دویست و بیست و هشت)

 ....................................................................................................

پرتو آتش روی صورت الیزابت افتاده بود و آن را سرخ می کرد. از میان اثاث مردم گذشتند. اکثر آنها خاموش و تسلیم نشسته بودند. یک نفر یک دسته کتاب پهلویش داشت و مشغول خواندن بود. دو مرد سالخورده روی زمین لخت کنار هم نشسته بودند و شنلی را روی خودشان کشیده بودند و مانند یک موش صحرایی غمگین دو سر به نظر می آمدند.

الیزابت گفت : « عجیب است، چقدر جدا شدن از چیزی که تا دیروز آدم خیال می کرد، تا ابد نمی تواند از آن جدا شود، آسان است.»

گربر یک بار دیگر به عقب نگاه کرد پسربچه کک مکی که فنجان را برده بود، روی مبل آنها نشسته بود گفت : « کیف خانم لیزر را موقعی دزدیده ام که او به این طرف و آن طرف می پرید. پر از کاغذ است. جایی آن را توی آتش خواهیم انداخت. شاید این کار یک نفر را از بدبختی نجات بدهد.»

الیزابت با سر تأیید کرد. دیگر به پشت سرش نگاه نکرد.(ص سیصد)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۱۹
حورا رستمی
برادران سیسترز

پاتریک دوویت

پیمان خاکسار

چاپ دوم نود و یک

نشر به نگار

دویست و هفتاد و نه صفحه

سیزده هزار تومان

در سکوت می تاختیم و هر کدام مشغول افکار شخصی خودمان بودیم. من و چارلی عهد ناگفته ای بسته بودیم که بعد از غذا سریع نتازیم. نوع زندگی مان سختی های خودش را داشت و خودمان را از این دلخوشی های کوچک محروم نمی کردیم، و گرنه که ادامه مسیر غیرممکن می شد.(صفحه بیست)

 

تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور:پیشگفتار

جی دی سلینجر

امید نیک فرجام

نشر ققنوس

دویست و هفت صفحه

تمام شب به شکلی تحمل ناپذیر شاد بودم. وقتی همه در اتاق نشیمن نشسته بودیم، رابطه و نزدیکی موریل با مادرش به نظرم خیلی زیبا آمد. آنها از ضعف های همدیگر، مخصوصاً ضعفهای محاوره ایشان، خبر دارند و با چشم عیب و ایراد هم را می گیرند. خانم فدر مراقب علاقه موریل به ادبیات است و موریل مراقبت تمایل مادرش به پرگویی و لاف زنی. وقتی جروبحث می کنند، لازم نیست آدم نگران بروز کدروت و کینه بین آنها باشد. چون مادر و دخترند. پدیده ای وحشتناک و زیبا است.(صفحه شصت)

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۲ ، ۰۴:۰۰
حورا رستمی