مونولوگ





بانوی پیشگو

شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۲۸ ق.ظ

بانوی پیشگو داستان زندگی جون فاستر، نویسنده رمانهای تاریخی عشقی است با دوران کودکی ناخوشایند؛ مادری نامهربان و دوستانی که وی را مورد اذیت و آزار قرار می دادند. در نوجوانی از خانه فرار میکند، با مردی ازدواج می کند، شروع به نوشتن داستانهای عاشقانه می کند، طلاق و ازدواج مجدد، فعالیتهای سیاسی و در آخر عملی کردن نقشه مرگ خود و تلاش برای یک زندگی متفاوت...



جملاتی از کتاب که دوست داشتم :

تصور ادامه دادن مسیر با همان نوع زندگی برای همیشه و همیشه، آزارم می داد و افسرده ام می کرد. می خواستم بیش از یک زندگی داشته باشم.(ص صد و هشتاد و یک)

مهم کاری که انجام می دهی نیست، مهم اینه که کی هستی.(ص صد و نود و یک)

راز مرد، راز فکرشه. در حالی که راز زن، راز جسمشه. راز چیه جز چیزی که پنهان می مونه؟ پس زدن پوشش جسم خیلی ساده تر از پس زدن پوشش ذهنه. به همین دلیل، کسی مرد تاس رو مایه وحشت غیرطبیعی نمی دونه، اما زن تاس رو چرا. (ص دویست و چهارده)

تو موهبت را قبول نمی کنی، اون تو رو انتخاب می کنه. (ص دویست و شصت)

بانوی پیشگو، مارگارت اتوود، سهیل سمی، نشر ققنوس


نظرات  (۱)

۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۷:۵۸ محمد روشنیان
هر چیزی که به این شیوه به مسائل دراماتیک بپردازه رو تقریبا نمیپسندم
پاسخ:
برعکس من دوست عزیز 

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.