مونولوگ





کلت 45

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۰۷ ق.ظ

یک سال بعد همه این ها در بخش خاطرات خوش مغز مینو و مهین، بایگانی شد. حتی نبودن صالح هم مثل گذر از سال گرد بابا عادی تر شد. صابر قد کشید. تقریباً هم قد آخرین تصویر دهنی مینو از صالح شده بود. از همه بهتر این که با خواهرش کم تر غریبی می کرد. مینو حس می کرد، بعد از سالها همه چیز رو به راه می شود. مخصوصاً که حالا با مامان و صابر یک «خانواده» شده بودند.

وقتی سالها از عزیزی دور باشی، خاطرات مشترک مثل درختهای باغی که بی آب بماند می خشکد. دیگر حرف مشترکی نیست. چون تجربه مشترکی نبوده است. بنابراین خیلی زود حرف های تان ته می کشد و برای هم کسل کننده می شود. مهین خیلی خوب این ها را می دانست. پس مثل مادرهای زبر و زرنگ(در واقع دیگر مادر زبر و زرنگی نبود) تجربه تازه ای پیش پای دخترکش گذاشت. در نظر او فعالیت تشکیلاتی با سازمان مجاهدین خلق توأمان برای او و دخترش و سازمان مفید بود.(ص سیصد و چهل و هشت)



ته استکان چای را هورت کشید و صبحانه یک نفره اش را تمام کرد. سفره بو گرفته را تا زد. اگر در خانه غضنفری بود، یعنی کنار نادر، لااقل دستمالی به سفره می کشید یا نان خرده هایش را جمع می کرد. اما آدمی که از کنار زباله دانی رد می شود، به ول کردن زباله اش بیشتر فکر می کند تا پاک کردن زمین از کثیفی. سفره را با کپک های تویش روی زمین کشید و کنار دیوار آشپزخانه رها کرد. موقع بلند شدن به خاطر آورد که قبل از شروع صبحانه یک استکان چای برای زری ریخته است. استکان دست نخورده را لای پنجره روغن آلود گاز از یاد برده بود. زری گفته بود می آید و می خورد، اما در هال سرگرم کار بود. شهین با دست گرمای چای را امتحان کرد. سرد شده بود. انگشتش را به کتری زد. هنوز داغ بود و برای عوض کردن چای متقاعدش کرد. یکی دیگر ریخت. قبل از این که آن را برای زری ببرد، تصمیمش را عوض کرد. همان جا کنار گاز، ایستاده به ظرفشویی تکیه داد. میز آهنی زیر آن جا به جا شد. از مدت ها قبل یکی از پیچ هایش تو دل دیوار جا باز کرده بود. وقتی تکان خورد صدای برخورد اسلحه ها به هم بلند شد. شهین نفهمید این صدای چیست. فقط می دانست که صدای میز آهنی یا ظرف های تویش نیست؛چون ظرف چندانی در آن خانه وجود نداشت.(ص چهارصد و چهل و هفت)


کلت 45  اولین رمان حسام الدین مطهری است. داستان این کتاب با ماجرای ترور ناکام حاج خدمتی و در زمان حال شروع می شود و در ادامه به گذشته برگشته و با خانواده فیروزی آشنا می شویم که بازداشت پدر و مادر این خانواده باعث می شود که مینو و صالح خواهر و برادر از یکدیگر جدا شده و هر کدام مسیری مخالف دیگری را در پیش بگیرند. یکی به مادرش پیوسته و عضو فعال سازمان مجاهدین خلق می شود و دیگری یک فرد انقلابی و کمیته ای.

کتاب به عنوان اولین اثر نویسنده که به گفته خودش در بیست و چهار سالگی نوشته شده است، ایراداتی دارد که در این نقد می توانید بخوانید.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۱۷
حورا رستمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.