مونولوگ

مونولوگ
Instagram

آخرین مطالب

آلیس

جمعه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۴، ۰۵:۰۰ ب.ظ

آلیس پیش از ظهر رفته بود بیمارستان.بعد از صبحانه.یکی از پزشک ها گفته بود بعضی ها تنهایی راحت تر می میرند،کمی تنهایش بگذارید، خودتون را عذاب ندید. میشا تنها بود، از ساعت یک شب تا ده صبح، نه ساعتی که نفس کشیده بود و نمرده بود.

آلیس در آن پیش از ظهر کنار تخت میشا نشسته بود، تا دوازده. اول این طرف تخت، بعد طرف دیگر. اتاق مناسب استفاده ای بود که از آن می شد، کمد دیواری، لگن دستشویی، دری به توالت، تکه ای لینولیوم خورده در جای خالی تخت دوم که رویش بیمار دیگری بستری بود. پرستارها چند روز پیش، بدون ابراز دلیلی تخت دوم را هل داده بودند و بیمار را برده بودند به جایی دیگر(ص هفده)


 


... هرسال جلوی خانه می ایستادند، و آلیس از پنجره کنار در ورودی از میان اتاق نشیمن و از فراز اسباب و اثاثیه مردمان غریبه به باغ پشت خانه نگاه می کرد، بدون انکه درکی داشته باشد. کاش بتواند فقط یکبار روی آن تراس بنشیند. فقط یک بار. الان چه حالی داری که آدمهای دیگه ای توی اون خونه زندگی می کنند؟ پدرش دستها را بلند می کرد. چی بگم. (ص صد و سی و شش)



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۲۸
حورا رستمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.